نه گفتن

سلام خانم فلاحی

من کلا مشکلی با نه گفتن ندارم اما درست بلافاصله بعد از نه گفتن طرف مقابل از من دلیلش رو می خواد که برخی اوقات شخصی هستن یا فقط واسه من مهم هستن و از  نظر کس دیگه شاید ساده و سطحی و بی اهمیت باشه حالا مشکلی که پیش میاد اینه که اگر بگم مشکلات یا دلایل شخصی هست معمولا اغاز ی مشکل جدیده که حالا می خوان بدونن اون چیه اگر هم هم دلایل که واسه خودم مهمه (مثل درس خوندن یا ...رو بگم )مدام خودشونو با اون دلیل مقایسه می کنن و پیوسته می گن یعنی ارزش من از مثلا چند واحد درسی یا ... کمتره 

من 23 سالمه و دانشجو در حالی دوستام شاغل هستن و دغدغه درس یا ... ندارن

مثال درس داشتن ساده ترین حالت ممکنه 

یا مثلا چون داشجو هستم پول زیادی واسه ی برنامه ها و خرج های جمعی ندارم و واقعا هم د.ست ندارم بگم دلیل نیومدنم این هست 

تکنیک جا خالی دادن با ادم هایی که زیاد می بینیشون خیلی موثر نیست 

فکر کن چهار نفر راجع به ی موضوع سوال دارم و تو مدام باهاشون در ارتباطی 

سوالم اینه در مقابل کنجکاوی اونها برای دلیل نه گفتنم و شرایط بالا باید چیکار کنم اصلا هم دوست ندارم از دستنم ناراحت بشن

سینا صالحی نیا
فارغ‌التحصیل دوره
0
09:30 1397/11/01
مرتب سازی بر اساس: زمان ارسال امتیاز
سلام دوست عزیز،
 
اول از اینکه  نیاز به عضویت در ما انسانها یک نیاز بنیادی است. یعنی در شرایطی که ما انسانها نیازها اولیه فیزیکی ( مثل غذا، اب، سرپناه و...) و نیاز به امنیتمان تا حد قابل قبولی بر آورده شود یک نیاز اساسی در ما شکل میگیرد به نام عضویت در گروه . ما به طور غریزی دوست داریم در گروه عضو باشیم زیرا از این طریق بسیاری از نیازهای خود را ازقبیل نیاز به تعلق، عشق و احترام بر آورده میکنیم.
دوم اینکه مغز ما طرد شدن از گروه را به شدت تهدید آمیز میداند. از ۱.۵ میلیون سال پیش که اجداد و نیاکان ما ( گونه هومو ساپیانها یا همان انسانها ) شکل گرفتند ما انسانها به دلیل رویارویی با خطرات بیشماری که در محیط وجود داشت میدانستیم که برای بقا باید حتما در گروه بمانیم. جدا شدن از گروه به عنوان یک خطر جدی برای بقا ما محسوب میشد. بنابراین امروز هم در خزانه ژنتیکی ما این رفتار وجود دارد و مغزما هر گونه رفتاری را که منجر به جد ماندن از گروه شود را به شدت دردناک میداند.
 
با ذکر این مقدمه میخواهم بروم سر سوال شما: به نظر میرسد که مشکل این است که شما با گروهی در مراوده هستید که در زمینه ارزشهای و اهداف اساسی با شما همخوانی ندارند و رنج ایجاد شده  برای شما نیز به نظر من به خاطر وجود همین ناهماهنگی است.  یک نکته ای که باید مد نظر داشته باشید این است که دایره دوستان و اطرافیان نزدیک ما باید از کسانی تشکیل شده باشند که در زمینه ارزشها و اهداف مهم برای ما (n+1) مرحله از ما جلوتر باشند. یعنی یک پله از ما بالاتر باشند. مثلا اگر من فردی هستم که درآمد زایی برایم ارزش محسوب میشود باید سعی کنم با افراد دوست شوم که در این زمینه کمی از من خبره تر هستند. اگر بر فرض درس خواندن برایم ارزش است با شاگردی دوست شوم که درسش یک کم از من بیشتر است یا مثلا درس هندسه را راحت تر از من درک میکند.
 
برای این کار باید اول این افراد را در اطراف خود شناسایی کنید. یعنی باید به طور فعال به دنبال آنها بگردید. بعد از اینکه ما این افراد را در اطراف خود شناسایی کردیم برای دوستی با آنها باید هزینه کنیم. هزینه میتواند به سه شکل :‌انرژی، وقت و مالی باشد. مثلا اگر میبینم که یک جلسه غایب شدند من اولین نفری باشم که به ایشان راجع به کلاس گزارش بدهم و بپرسم آیا مایلند جزوه ام را در اختیارشان قرار بدهم؟ یا از ایشان بخواهم که مثلا با من قهوه صرف کنند ( میهمان من باشند). یا اگر نمیخواهم یا نمیتوانم هزینه مالی کنم، از روشهای خلاقانه تر استفاده کنم تا تماسم با ایشان بیشتر شود. مثلا کمی مسیرم را دورتر کنم تا در عوض بتوانم قسمتی را با ایشان هم مسیر شوم.
 
 بعد از اینکه ما با این افراد دوست شدیم باید از ایشان بیاموزیم. یعنی باید ببینیم آنها چه باورها، افکار و عاداتی دارند که منجر به موفقیتشان میشود و سپس ذهن خود را دوبار برنامه ریزی کنیم. بنابراین دوست من شما اکنون باید دو دایره فرضی را تصور کنید. یکی از این دو دایره مثلا دایره A ، دایره دوستان فعلی شما هستند. در کنار این دایره شما باید یک دایره دیگر ( دایره B) از افرادی که توضیح آنرا دادم بسازید و کم کم و ارام آرام خود را از دایره A دورتر و به دایره B نزدیکتر کنید. اگر این روش را به طور پیوسته در زندگی به کار گیرید، ۱۰ سال بعد شما در جایگاهی بسیار متفاوت از جایگاه امروز خواهید بود و خواهید دید که معاشرین شما  بسیار متفاوت از امروزخواند بود و برای شما منبع انرژی، لذت و معنا میباشند.
 
موضوع دوم که خیلی مهم است این است که یادمان نرود تکنیکهایی که مطرح شد هیچ کدام آسان نیستند ولو اینکه آسان به نظر برسند. اگر این تکنیک ها آسان بودند که من و شما این همه حاضر نبودیم وقت و هزینه صرف کنیم تا آنها را یاد بگیریم. و این همه احترام و ارزش برای افرادی که این توانمندی ها را دارند قایل نبودیم و اصولا این همه مشکل و معضل اجتماعی وجود نداشت. این تکنیک ها مشکلند اما غیر ممکن نیستند. سختی این تکنیک ها هم همین واکنشهایی است که شما دریافت میکنید، مقاومتی که دیگران نشان میدهند، ترس و مقاومتی که  خودمان از تغییرکردن داریم و خود گویه های منفی که به دنبال این واکنشها در ذهنمان میشویم. پیشنهاد من این است که در عین اینکه شیوه اجرای تکنیک خود را از نزدیک پایش میکنید که کاملا اصولی باشد ( مثلا بعد از نه گفتن حتما ترمیم رابطه کنید و ...) سعی کنید که بر آن قسمتی از افکارتان که این واکنشها را تهدید آمیز تلقی میکند به طور ذهن گفتگو کنید. به یاد بیاورید که چرا وبه چه دلیل نه گفتید. ضمنا مراقب لحن صدا و زبان بدن خود باشید. یادتان باشد که ۳۸٪ پیام از طریق لحن کلام و ۵۵٪ از طریق زبان بدن منتقل میشود. در ضمن اگر کسی را در اطراف خود میشناسید که به طور موفقیت آمیز نه میگوید سعی کنید او نیز جزو دایره B شما شود.
 
 
مانا باشید.
آوا کیانفر
راهنمای دوره
2
09:49 1397/11/03

بسیار عالی و کامل 

سپاس گذارم از وقتی که گذاشتید

  بسیار دید جدیدی بهم دادید در قسمت دایره دوستان جدیدی که هم ارزش هم دیدگاه باشن 

سینا صالحی نیا
فارغ‌التحصیل دوره
0
10:04 1397/11/03
سلام استاد تازه افتخار ثبت نام در دوره آموزشی شما رو پیدا کردم و در همین ابتدای راه ، کلی راهکار جدید در مورد دایره B دوستان از شما یادگرفتم . مممنونم از وقت و انرژی ک برای آموزش ما صرف مینمایید.
0
18:19 1398/04/05